ﺷﺐ ،
ﺷﺐ ﻛﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﺗﻮ ﻛﻮﭼﻪ ﻏﻢ
اﺷـﻚ ﻣـﻦ ﻣﻴـﺸـﻪ ﺳـﺘـﺎره
ﻣﻦ ﭼﺸﻤﺎﻣﻮ ﺑﻪ اﺑﺮا ﻣﻴﺪم
آﺳـﻤـﻮن ﺑـﺎرون ﻣـﻴﺒﺎره
پ.ن ۱: بد نیست گاهی رعایت کنیم و هر چیزی را ننویسیم... شاید کسی فکرتان را می خواند
پ.ن ۲: وقتی صبح تا شب با ایتالیایی ها و اسپانیایی ها و آلمانی ها حرف میزنم اعتماد به نفسم میره بالا از داشتن یک لهجه ی انگلیسی خوب و آرامش کلامم... باور کنید اسمشون اینه که همسایه انگلستان هستن ولی در کل ما ایرانی ها خیلی لهجه ی قابل فهم تری داریم وقتی انگلیسی صحبت می کنیم.
پ.ن ۳: خیلی دلم میخواست از دنیای یک دختر تهرانی بنویسم و روزها و شبهای خودمو با دنیای دخترهای شهرستانی مقایسه کنم ولی حس کردم ممکنه به خیلی از دوستان شهرستانیم بر بخوره... فقط این رو می تونم بگم که کلا در دو دنیای متفاوت زندگی می کنیم. شما فکر می کنید در ناز و نعمت زندگی کردن همه ی آن چیزی است که ما از زندگی توقع داریم؟


