لذت متن

ذهنم مانند لباس ژنده ی روی بند در باد سرد, بالا و پایین میرود.

 

ناراحتم....اين دومين باره كه تو آموزشگاه منشي به خاطر من داره اخراج ميشه.  البته اينو بگم كه بنده اصلا زير آب زن و ازين حرفا نيستم  فقط يكم زيادي آتيشم گر مي گيره. منشي اول درست سر امتحان فاينال سي دي رو تو فايلم نذاشته بود و سي دي تا آخر امتحان هم پيدا نشد كه نشد. من هم شاكي كه اينجا چه خراب شده ايه كه دقيقه 90 دنبال سي دي مي گردي و چرا حواست نبود كه امتحان بخش شنيداري داره؟  و سر همين قضيه  مدير حقو به من داد و بيچاره منشي اخراج شد. البته من خداييش فكر نمي كردم عواقبش اين باشه كه به خاطر يه سي دي بخوان اخراجش كنند. اين اولين باري نبود كه اين اتفاق مي افتاد و من چون هر ترم ازين مشكلات دارم فقط خواستم متذكر بشم كه يه مقدار نظم رعايت بشه و دست اخر كار به اونجا كشيد. حالا اين بارهم به خاطر ازمون مصاحبه ي جذب مدرس كه مسئولش منم باز يه منشي ديگه اخراج شد. لامصب اگه بهم يه روز قبل خبر ميداد اين مشكل پيش نميومد. و جالب اينه كه همه تقصير ها زير سر كارشناس آموزشي بود و دست اخر منشي اخراج شد. ساعت 9 صبح به من زنگ زد كه خانم مسلمي تشريف نمياريد براي مصاحبه ي مدرسين؟ منم از همه جا بي خبر هاج و واج موندم كه چه خبره؟ 

گفت: زنگ زدم به موبايلتون آنتن نداد بعد اس ام اس زدم.

گفتم: مگه دختر نمي دونستي موبايلم يه طرفه شده. مگه نمي دونستي محله ي ما آنتن نميده چرا زنگ نزدي خونه؟ الان خودت ميري مصاحبه مي كني من نمي تونم بدون هماهنگي با خواهرم مامانو با اين حالش تنها بذارم تو خونه.

گفت: تو رو خدا پاشو بيا ديگه آزمون ساعت 9:30 برگزار ميشه. مي توني يه جوري سر و تهش رو جمع و جور كني.

گفتم: شرمنده ات حواستو جمع كن. من اينجا دكتر اورژانس نيستم كه هر وقت زنگ زدي بدو بدو خودمو برسونم.

ساعت 1:00 كه رفتم اموزشگاه ديدم منشي اخراج شده همين چند ساعت پيش هم زنگ زد بهم كه رفتي به مدير چي گفتي كه اينجوري شد؟ منم باز روحم خبر نداره كه چي شده و چرا تا تقي به توقي مي خوره منشي اخراج مي كنند و درگير با اين ناراحتي دو طرفه. همه هم فكر مي كنند من با مديراي ديوونه ي آموزشگاهمون دستم تو يه كاسه است. اه اه اه . از اين بوروكراتيك بازيا ديگه داره بدم مياد بدون اينكه بخواي و دست خودت باشه ناراحتي پيش مياد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۹/۰۴/۱۵ساعت 20:39  توسط لیلی   |