
با 94% معلوليت ذهني از خدا تشكر مي كرد فقط به خاطر اينكه خدا توان اينو بهش داده بود كه بتونه جوراباشو خودش بپوشه وصبح به صبح لقمه نون پنير درست كنه واسه خودش و با چاي شيرينش بخوره. چشماش برق ميزد كه مي تونست مسير دهنش را خودش پيدا كنه. تي شرت نارنجي رنگ پوشيده بود و چه رنگ شادي. باور كنيد تمام بدنش مي لرزيد و اشك در چشمهايش جمع شده بود و خوشحال از اينكه خدا اين توان را به او داده كه بتونه با دو دستش جوراباشو بالا بكشه و كمربند شلوارشو روي چهارمين نقطه قفل كنه . سرشو به سمت آسمون بالا مي گرفت و دست هاشو بالا مي برد و از خدا تشكر مي كرد. ما انسانهايي كه آي كيو 120+ داريم چكار مي كنيم ؟ سرمون رو بالا مي گيريم و دستهامون رو به آسمون مي بريم و با يه مشت غرغر و شكايت و فحش رو سر خدا خراب مي شيم. صبح به صبح جوراب كه چه عرض كنم كل لباسهامون رو مثل شاخ شمشاد مي پوشيم لباس هاي سرمه اي و سياه و قهوه اي و ... صبحانه خورده نخورده مي زنيم از خونه بيرون و شب با كوهي نارضايتي سرمون رو ميذاريم روي بالش بدون اينكه ذره اي درك از كل توانايي هاي جسمي و فكري خودمون داشته باشيم. وقتي به خاطر فشار پايين بهت 4تا سرم مي زنند از خدا شاكي ميشي كه چرا من بايد هميشه فشارم بيفته و روي تخت بغل دستي ات دختر 20 ساله اي را مي بيني كه 21 روز پشت سر هم بايد بياد سرم وصل كنه تا باطري قلبش عفوني نشه. احساس مي كنم خيلي هامون خيلي وقته از خدا تشكر نكرديم خودم اوليش . چند شب شده سرمون رو بذاريم روي بالش و بگيم خدايا ممنون كه قلبم سالمه شكر كه دستم سالمه . چقدر پيش اومده وقتي واريس هاي پاهامون رو بررسي مي كنيم بگيم خدايا ممنون كه پاهام سالمه كه مي تونم 8 ساعت سرپا بايستم. چقدر پيش اومده واسه ي سلامتي و نعمت هاي خدا قلبمون تير بكشه و منقلب بشيم؟ خيلي خيلي كم. من مي خوام به عقب نگاه كنم و خودمو مرور كنم خيلي وقته ازش كم تشكر كردم به خاطر همه ي نعمت هايي كه دارم و هميشه به درگاهش شكايت كردم به خاطر نعمت هايي كه فعلا ازش محروم هستم ولي با تلاش مي تونم به دست بيارم. هنر انسان بودن را خودمون داريم با تفكرات خودمون خراب مي كنيم. هنر انسان بودن...
پ.ن: اين عكس ربطي به اين نوشته نداره يعني اون معلول 94% كه منظور منه اين كودك معصوم نيست و من همين جا از آقاي جعفريان (کلکاپیس) عذر مي خواهم كه بدون اجازه شون اين عكسو اينجا آوردم.