لذت متن

ذهنم مانند لباس ژنده ی روی بند در باد سرد, بالا و پایین میرود.

 

حرمان اولين رمان ياسمينا رضا نويسنده ي فرنسوي ايراني تبار است. ساموئل – كاراكتر اصلي داستان-  پدري است كه در خيال خود با پسرش حرف مي زند. در واقع داستان نوعي حديث نفس و تك گوئي طولاني است . پيرمرد دائم از اطرافيانش مي نالد و از همه ي انسانها و تعريف آنها از شادي و خوشبختي متنفر است. او مردي مردم گريز است چون آدمهاي اطرافش آنطور كه بايد باشند نيستند و هرگز نخواهند شد. ساموئل كاراكتري است كه از تنهايي و سكوت نمي ترسد بلكه همواره مي ترسد حوصله اش از اطرافيانش سر برود چون خلق ندارند يا باهوش نيستند يا نمي توانند حقايق را با كمي فاصله ببينند. قهرمان داستان حسي مشترك با تمام خوانندگانش دارد: حس تصنعي بودن زندگي. وقتي كتاب را كنار مي گذاريد به اين نتيجه مي رسيد كه مثلا من هم براي انجام تمام كارهايي كه موفق به انجامش شدم جنگيدم ... و جنگيدم و حتي با تفكر اطرافيان به مبارزه برخواستم اما كسي به من چيزي نداد. حتي خدا... انگار هر واقعيتي هست درون خود انسان است. وقتي كتاب تموم ميشه به جاي اينكه خستگي از تن خواننده بيرون بره ٬  يك عالم خستگي روي تمام روح و روان ادم مي ماسه. و شب وقتي مي خواهي چشماتو ببندي يه ساعت به چراغ خواب اتاقت خيره ميشوي و گذشته را مرور مي كني.

- آدمي كه مدعي است واقعيت را كشف كرده است اساسا قدرت تفكر خود را از دست داده است.   

- بله. از  پاياني به پايان ديگر مي رويم دائما. از پايان به پايان. يكي پس از ديگري پايان مي يابند. از روشني به سايه.

- در تصوف يهودي مي گويند بايد خدا را تكان داد تا بيايد. خدا را بايد تكان داد. بايد يك قدم به عقب رفت تا خدا بيايد به دنيا و بايد اين كار را هر روز كرد و بايد روزي چند بار كرد و بايد در سراسر زندگي كرد.اما من مي گويم زندگي را هم بايد تكان داد . پسرم تكان دادن زندگي به اين راحتي ها نيست. مردم همه دنبال راحتي اند.

-  وقتي به مرور زمان هر چيزي از ياد مي رود٬ چه فرقي مي كند كه آدم از چه خبر داشته باشد يا آدم از چيزي خبر نداشته باشد.

-  هر وقت آدم از دوست داشتن يك نفر دست مي كشد٬ آن كس ديگر اعتبارش را درنظر آدم از دست مي دهد و تمام حركات و سكناتش به نظر ناجور مي آيند.

-  بعضي زن ها بلدند چطور با جذابيت هاي جنسي خود مردي را تصرف كنند. اما من هميشه از اين نظر ضربه پذير بوده ام. آدم وقتي در آغوش مردي قرار مي گيرد كه به زن شناسي شهره است٬ احساس نوميدي و بي مصرفي مي كند.

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۱۰/۰۳ساعت 11:25  توسط لیلی   |