لذت متن

ذهنم مانند لباس ژنده ی روی بند در باد سرد, بالا و پایین میرود.

 

طريقت سامورايي استوار بر مرگ است. انگاه كه بايد بين مرگ و زندگي يكي را انتخاب كني بي درنگ مرگ را برگزين. آن هنگام كه تحت فشار انتخاب زندگي يا مرگ قرار گرفته اي لزومي هم ندارد به هدف خود برسي. (ص 25)

خرد آن كسي كه با مشورت خواهي از ديگران تعالي يافته است به درختي تناور با ريشه هاي بسيار در خاك ماند. انديشه ي مرد تنها همچون نهالي بي ريشه در خاك است. (ص 27)

نظرات خود را به فرد ديگري گفتن و اصلاح اشتباهات وي كاري است مهم. اين كار نشانه ي دلسوزي است. اما شيوه ي انجام اين كار بسيار دشوار است. ساده است پيدا كردن نكات خوب و بد يك نفر و نظر خود را درباره آن نيز بيان كردن. مردم اغلب فكر مي كنند با گفتن چيزهايي كه ديگران آن را ناخوشايند مي شمارند يا گفتن آن را سخت مي پندارند كار خوبي انجام مي دهند و اگر حرف آنها را نپذيرند فكر مي كنند ديگر هيچ كاري نمي توان كرد. چنين طرز فكري كاملا عبث است. اين درست بدان ماند كه با بستن افترا به فردي او را آزرده خاطر سازيم. اين كار چيزي جز عقده گشايي نيست. پيش از نكته گرفتن از كسي٬ بايد ابتدا در نظر گرفت كه ايا آن شخص ظرفيت پذيرش آن نكته را دارد يا خير. بايد ارتباطي صميمي با او برقرار ساخت و اطمينان حاصل كرد كه آن شخص هميشه به كلام تو اعتماد مي كند. موضوعاتي را مطرح كن كه وي دوست دارد و بهترين راه صحبت كردن با او را جست و جو كن و به دنبال راهي باش كه تو را به خوبي درك كند. وضعيت را بسنج و بينديش كه آيا بهتر است با نامه نظر خود را به او بازگويي يا در هنگام ترك خانه و آن زمان كه او را مشايعت مي كني٬ نقاط قوت او را خاطر نشان ساز و از هر وسيله اي كه مي تواني براي دلگرمي به وي استفاده كن٬ مثلا با ذكر اشتباهات خود بدون آنكه اشتباهات او را به رويش آوري و با ذكر اينكه اين اشتباهات ممكن است براي وي نيز رخ دهد. چنان رفتار كن كه اشتباه خود را چنان پذيرد كه گلوي مردي تشنه آب را پذيراست. بدين سان نظر تو اشتباه او را اصلاح خواهد ساخت. چگونه انتظار داري با سرافكنده ساختن يك فرد از او انسان بهتري بسازي؟ (ص 29- 30)

اين تصور كه نيكوكاري بهترين شيوه ي زندگي است و زندگي خويش را صرف نيكي به ديگران كردن٬ بالعكس٬ تو را به بيراهه هاي بسيار خواهد كشاند. (ص 34)

در زندگي انسان٬ مراحلي در جست و جوي دانش وجود دارد. در پايين ترين سطح٬ هرچه شخص تلاش مي كند هيچ ثمري نمي برد و احساس مي كند هم او و هم ديگران ناشي و خام دست هستند. در اين مرحله او هيچ ارزشي ندارد. در مرجله ي بعد او هنوز بي فايده است اما از ناكارامدي خويش آگاه است و مي تواند ناكارامدي ديگران را نيز ببيند. در سطحي بالاتر او مفتون توانايي هاي خويش است و از تحسين ديگران به دل شاد مي شود و از ناتواني دوستان و آشنايان خود اندوهگين مي شود. اين مرد ارزش دارد. در والاترين مرتبه مرد چنان به نظر مي رسد كه گويي هيچ نمي داند. اما مرحله اي متعالي نيز هست كه والاترين آنهاست. در اين مرحله انسان مي داند كه راه حقيقت را ژرفايي بي پايان است و هرگز نمي انديشد كه سلوك او به پايان رسيده است. او به راستي به عدم كفايت خويش واقف است و هيچ گاه در زندگي خويش فكر نمي كند كه موفق شده است. غروري در سر ندارد اما با فروتني طريقت خويش را تا به انتها مي داند. من راه شكست ديگران را نمي دانم تنها مي دانم چگونه مي توانم بر خويش چيره شوم. (ص 35)

مردي كه يك بار اشتباهي مرتكب مي شود به خاطر پشيماني خويش صبورتر و كارامدتر از پيش خواهد بود. مردي كه هيچ گاه اشتباهي مرتكب نشده باشد شايسته ي اعتماد نيست. (ص 37)

طريقت سامورايي بايد در واقف بودن به اين حقيقت باشد كه انسان نمي داند بعد چه خواهد شد و هميشه بايد همه ي پيامدهاي احتمالي را در انديشه آوريم.. بسته به اوضاع و شرايط ممكن است مرد ببازد يا پيروز شود. اما پرواي ننگ و نام يك سر از برد و باخت متفاوت است. در اين راه حتي بايد مرگ را پذيرفت. حتي اگر روشن باشد كه در پايان شكست خواهي خورد٬ انتقام بگير. مرد واقعي به پيروزي و شكست نمي انديشد. او بي باكانه به سوي مرگي جنون آسا هجوم مي برد. (ص 39)

اگر كه انسان همواره با سختي ها دست و پنجه نرم كند كمتر خطا خواهد كرد. بايد اين حقيقت را در ذهن خويش فرو كنيد كه در اين جهان هر لحظه ممكن است با شرايط ناخوشايندي روبرو شويد٬ در غير اين صورت٬ در ساعت حادثه رفتار و كردار ضعيفي در برخورد با امور از خود نشان خواهيد داد و ديگران اعتقادشان را به شما از دست خواهند داد و اگر ديگران به فردي اعتقادي نداشته باشند٬ صرف نظر از آنكه آن فرد چقدر ممكن است فرد خوبي باشد ولي جوهره ي يك شخص خوب را نخواهد داشت. (ص 40)

شايسته نيست كه انسان تنها محدود به دسته اياز ديدگاهها شود. تلاش براي كسب دانش و متوقف شدن در آنچه فرا گرفته اي اشتباه است. در وهله ي نخست تا بدان جا تلاش كن كه مطمئن شوي اصول را آموخته اي و بعد بر طبق آن اصول عمل كن تا نتيجه ي دانش خويش را ببيني. اين روند تا پايان زندگي ات ادامه خواهد داشت. متكي به آنچه كه از پيش فراگرفته اي نشو و تنها با خود بينديش كه اين كافي نيست.(ص 40)

شرم آور است كه مردانن جوان امروز بسيار حسابگرند و غره به دارايي هاي مادي خويش. مرداني كه قلبي حسابگر دارند بي بهره از تكليف اند و كسي كه بي بهره از تكليف باشد عزت نفس نيز ندارد. (ص 43)

امروزه مرداني كه بتوان الگوي خود قرار داد وجود ندارند. از اين رو بهتر است انسان براي خويش الگويي در ذهن بسازد و از او بياموزد. براي اين كار٬ انسان بايد به اطرافيان خود بنگرد و از هر شخص بهترين صفت او را برگزيند. به عنوان مثال٬ از يك نفر ادب او٬ از ديگري شجاعتش٬ از فردي ديگر شيوه ي مناسب سخن گفتن٬ و از فردي ديگر ثبات نظر او را برگزيند. بدين سان آن الگو در انديشه اش ساخته خواهد شد. (ص 44)

كساني هستند كه رفتار پسنديده اي دارند اما ثبات شخصيت ندارند. (ص 44)

رفتاري هست كه بايد از رگبار آموخت. وقتي كه ناگهان با رگباري مواجه مي شوي سعي مي كني خيس نشوي و در امتداد جاده مي دوي. اما حتا با عبور از زير ايوان خانه ها هم باز خيس خواهي شد. اما اگر از پيش انديشه ي خويش را آماده ي باران سازي آن هنگام كه باران بر تو مي بارد سردرگم نيستي؛ اگرچه باز هم به همان اندازه خيس خواهي شد. اين فهم در مورد هر چيزي در زندگي صدق مي كند.(ص 47)

اگر كودك را در كوچكي سخت تنبيه و سرزنش كني٬ ترسو و خجول بار مي آيد. (ص 48)

انسان نبايد در جبران و اصلاح اشتباه خود ترديد به خرج دهد. اگر انسان بي هيچ تاخيري اشتباه خود را اصلاح كند٬ اشتباهش خيلي زود از يادها مي رود. اما وقتي سعي كند اشتباه خود را بپوشاند٬ اشتباهش خيلي دردناك تر و ناپسنديده تر به نظر خواهد رسيد. هيچ كس كامل نيست. (ص 51)

با نگريستن به فراز و نشيب زندگي يك فرد نمي توان گفت آن فرد خوب يا بد است. بداقبالي  خوش اقبالي به سرنوشت و گردش كار جهان بازمي گردد. اما خوب و بد اشخاص زاييده ي ارزشيابي ماست. با اين حال مردم دوست دارند فراز و نشيب زندگي افراد را نتيجه ي خوبي يا بدي آنان قلمداد كنند و از اين راه به ديگران درس اخلاقي دهند. (ص 52)

افراد حسابگر فرومايه اند. چرا كه سنجش مادي مسائل و حسابگري با سود و زيان سروكار دارد و فكر سود و زيان هيچ گاه تمامي ندارد. حسابگر مرگ را زيان و زندگي را سود مي شمارد. از اين رو چنين انساني دوست ندارد بميرد و چنين است كه فرومايه مي شود. (ص 54)

عقل عادي نمي تواند كارهاي بزرگ  انجام دهد. (ص 54)

همان دم كه انسان نيت خويش را بر رستگاري نهاد٬ به اشراق و روشندلي رسيده است. (ص 55)

حرف زدن براي آن نيست كه وجود خويش را به ديگران نشان دهيم. مردم وجود تو را در نحوه ي برخورد تو با مسائل روزمره خواهند شناخت. (ص 55)

حتي اگر مرد از فرط بيماري در حال مرگ باشد٬ اگر اراده كند باز هم مي تواند دو يا سه روز دوام بياورد. (ص 56)

انسان بايد در ميان هفت نفس تصميم بگيرد. درنگ بسيار در تصميم گيري اراده ي تو را تباه مي سازد. وقتي كارها به كندي انجام شوند روي هم رفته هفت از ده آنها نتيجه ي بدي خواهد داشت. سامورايي كسي است كه كارها را سريع انجام مي دهد. ذهني آشفته كه اين دست آن دست مي كند هرگز نمي تواند به تصميمي قاطع و روشن برسد. (ص 56)

اگر هفت مرتبه فرو افتادي٬ هشت مرتبه برخيز. (ص 57)

ژرفاي وجود هر انسان را حتا در گفت و گوهاي پيش پا افتاده نيز مي توان ديد. (ص 59)

وقتي كسي فكر كند پير نخواهد شد او همان دم پير شده است. (ص 62)

درستي و نادرستي شيوه ي انجام كارها در امور كم اهميت مشخص مي شود. (ص 63)

وقتي متني را با صداي بلند مي خوانيد بهتر آن است كه متن را از سينه ي خود بخوانيد. اگر متن را از دهان خود بخوانيد صدا قدرت خود را از دست خواهد داد. (ص 64)

درستكاري برتر از عقل است. (ص 66)

طبيعي است كه نمي توان چيزهاي عميق و پنهان را دريافت. اموري كه به راحتي درك مي شوند نسبتا سطحي هستند. (ص 69)

در برخورد با فردي مباحثه جو بايد ابتدا از خود انعطاف نشان دهي و آنگاه با منطق برتر خود او را شكست دهي. (ص71)

شجاعت يعني دندان هاي خويش را به هم فشردن و به پيش رفتن. با دندانهاي بهم فشرده به پيش رو؛ اين است شجاعت. و توجهي به شرايط نكن. (ص 72)

هر كس لحظه ي حال را از كف دهد چنان به جست و جوي آن خواهد گشت كه گويي لحظه ي حال در جاي ديگري است. (ص 73)

اگر انسان ذهن خود را بر يك عقيده استوار كند كمتر گمراه مي شود.(ص 74)

به تصميمي كه در لحظه مي گيري وفادار باش و از پريشاني اجتناب كن.  (ص 74)

من نمي دانم چگونه مي توان هميشه پيروز بود فقط مي دانم در هر شرايطي نبايد عقب ماند. (ص 76)

آن زمان كه به اراده ي تو نياز است اگر بخواهي بعدها با فكر كردن در مورد آن مشكل را حل كني همه ي عمر خويش را در غفلت به سر خواهي برد. (ص 85)

در هرگونه كشمكش يا حتا در جرو بحث ها گاه به سرعت باختن ما باشكوه است. كار آن كس كه بخواهد تنها به پيروزي فكر كند و از هر روش نادرستي استفاده كند از شكست خوردن بدتر است. چنين انساني هم پست و هم بازنده است. (ص 87)

شخصي كه دانش كمي دارد ژست ارباب معرفت به خود ميگيرد واين نشانه ي بي تجربگي اوست. وقتي كسي چيزي را خوب مي فهمد در رفتار او نشاني از تظاهر نمي بيني. اين شخص بزرگوار است. (ص 88)

زيبنده نيست حرف زدن زياد حتا از چيزهاي خوب. (ص 88)

هيچ چيزي عميق تر از حس احترام نسبت به ديگري نيست. (ص 93)

آيا نمي توان چنين انديشيد كه چون شهامت شخص اندك است تنها دغدغه ي او كوتاه كردن ناخن هايش و جذاب به نظر رسيدن خواهد بود؟ (ص 108)

مورد مضحكه واقع شدن و ساكت ماندن نشانه ي بزدلي است. مردي كه ديگران را مسخره مي كند خودش احمق است. (ص 110)

كسي كه با شور و هيجان از انتقام دم مي زند و بعد هم هيچ كاري انجام نمي دهد رياكاري بيش نيست. مردم زيرك و باهوش كه تنها بلدند حرف بزنند به فكر نام و شهرت خويش در آينده هستند. اما يك دلاور واقعي مردي است كه مخفيانه به پيش مي رود٬ هيچ نمي گويد و مي ميرد. سامورايي حتما نبايد به هدف خود برسد؛ كشته شدن هم خود نشانه ي دلاوري است. (ص 120)

ابتدا پيروز شو و بعد مبارزه كن. (ص 157)

خدايان از مردي كه نمي خواهد هدف تيرهاي دشمن قرار گيرد محافظت نخواهند كرد. اما از مردي كه دوست ندارد هدف تير سربازان عادي قرار بگيرد و مشتاق است با تير سلحشوري نام آور از پاي درآيد محافظت خواهند كرد. (ص 158)

جوهره ي سخن گفتن در هيچ نگفتن است. اگر فكر مي كني مي تواني كاري را بدون حرف زدن به انجام برساني پس آن را بدون حرف زدن انجام ده. اگر چيزي هست كه بدون سخن گفتن به انجام نمي رسد با كلماتي چند و به شكلي معقول سخن بگو. (ص 165)

براي يك سامورايي هيچ چيز نبايد به اندازه ي انجام كار خويش اهميت داشته باشد. بسياري از مردم كار و پيشه ي خود را دوست ندارند و كار و پيشه ي ديگران را بيشتر دوست مي دارند و اين خود سبب ناسازگاري شده و در نهايت به فاجعه ختم خواهد شد. (ص 170) 

يك انسان چگونه مي تواند بپذيرد كه از انساني ديگر فروتر باشد؟ در همه ي امور انسان به هيچ كاري نيايد مگر آنكه در ذات خويش عزت نفس و غروري والا داشته باشد. (ص 172)

انسان بايد همچون خزنده اي كوچك به پيش رود؛ آهسته آهسته. (ص 172)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۵ساعت 11:5  توسط لیلی   |