لذت متن

ذهنم مانند لباس ژنده ی روی بند در باد سرد, بالا و پایین میرود.

 

ديروز مثل قهرمان كارتون افسانه ي توشيشان واسه خاطر 150 هزار تومان با رئيسمون جنگيدما... يعني واقعا اعصابي از من خرد شد كه حاضر بودم از كار اخراج بشم ولي از 150 تومان حق خودم نگذرم. خيلي خوشگل بعد از يكماه ول معطلي و تاخير اومده حقوق ماه قبل من رو بده از كل مبلغ 150 تومان كم كرد و گفت: خانم مسلمي من فقط در همين حد توانم هست حقوق فروردين ماه رو به شما بدم. اولش فكر كردم منظورش اينه كه اين مبلغ علي الحسابه بعد فهميدم نه مثل اينكه كلا هيچ وقت نميخواد مبلغ كم شده رو پرداخت كنه. دقيقا يك ساعت توي اتاق دعوا راه انداختم تا اينكه ديدم نه مثل اينكه حاضر نيست حقمو بپردازه. بلند شدم و گفتم: من كه مي دونم 150 تومان از نظر شما مبلغي نيست و البته از نظر من هم اين مبلغ اصلا مهم نيست ولي از حق خودم نمي گذرم و براش مي جنگم و حالا كه جنگيدم و ظاهرا انگار قرار نيست پولمو بديد پس من هم ته دلم هيچ وقت نمي بخشمتون و اون دنيا از خدا ميخوام جوابتون رو بده. داشتم بلند ميشدم بيام كه يهو گفت: من نمي دونم چرا مسائل مالي رو با مذهبي قاطي مي كنيد؟ و من تنها جوابي كه اون لحظه به ذهنم رسيد اين بود: چرا شما سودآوري و پولسازي خانم فلاني توي شركت حمل ايكس رو با من قاطي مي كنيد؟ اگه اون خانم در ماه 50 ميليون سودآوري براي شركتش داشته من فقط با يه مشتري (منظورم هريس هستش)... حالا باقي مشتري هاي ديگه پيشكش... فقط با هريس طي هفته قبل 21 ميليون و 870 هزار تومان واسه اين شركت پولسازي كردم و شما اصلا توي چشمتون نيست.... من يه دختر به شدت كم حرفي هستم ولي نميدونم ديروز تحت چه شرايطي قرر گرفتم كه مثل قرقي عقده هاي اين چند ماه رو ريختم بيرون و دست اخر هم زدم زير گريه... البته نه به خاطر مسائل مالي بلكه به خاطر ادمهاي احمقي كه هر روز مي بينم و مجبورم سكوت كنم ... اصلا برام مهم نبود جلوي يه مرد احمق بزنم زير گريه فقط برام مهم بود وقتي شب سرمو ميذارم رو بالش بخوابم فكر نكنم منو احمق فرض كردن... و نه تنها 150 تومن حقم رو گرفتم بلكه حقوق امسالم از ارديبهشت تا اخر سال 300 تومان ديگه هم به مبلغش اضافه شد. وقتي پولمو گرفتم گذاشتم تو كيفم با رئيسمون اشتي كردم و با اينكه اخر هفته حسابي گند خورد به اعصابم و از سر درد نتونستم شب بخوابم ولي خوشحالم از خودم و حق و حقوقم دفاع كردم و مطمئنم دفعه ي بعد رئيسمون از سودآوري و پولسازي شركت هاي ديگه بخواد حرف بزنه ميرم تمام سوئيفت هاي بانكي رو مي كشم بيرون و بهش ميگم منو دست كم نگير رفيق... فقط چشاتو باز كني و اونقدر حرص مال دنيا رو نخوري تو هم متوجه ميشي چه خبره.

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۲/۲۲ساعت 17:25  توسط لیلی   |