خوب نتیجه ی این ENDAKSI این شد که شنبه با هریس و الیاس رفتیم کارخونه سنگ واقع در جاده آبعلی و با معدن دار سنگ Silver Travertine صحبت کردیم و معدن دار همچین قیمت نجومی ای داد که هریس آروم بهم اشاره کرد و توی دفترش نوشت: high freight cost و من زیر زیرکی نوشتم : discount after 10 containers. نتيجه اين شد كه با يه پروژه ي ده كانتينري حمل زميني صادرات رو شروع كنند و بعد شايد بشه تخفيف گرفت. به هرحال فعلا تا امروز كه هيچ تصميم خاصي گرفته نشده تا ببينيم بالاخره چي ميشه. نميدونم اين دوست / مشتري يوناني چي توي وجودش داره كه هر وقت مياد ايران و ميره ده برابر انگيزه ي همه ي بچه ها براي كار بيشتر ميشه و اونقدر مرد شاد و مهربون و بگو بخند و شيطونيه كه كلي خاطره تو ذهن همه به جا ميذاره ... و يكي از خاطراتي كه اينبار توي ذهن من به جا گذاشت يه صحنه ي به شدت رمانتيك سينمايي بود ... فقط من يه كلاه پردار و دستكش توري كم داشتم. وقتي با الياس و هريس رفتيم هتل تا به حساب شركت من براشون اتاق رزرو كنم٬ الياس گفت خسته است و فقط دلش ميخواد بخوابه و هريس از من درخواست كرد بريم پارك هنرمندان كه يه خيابون بالاتر از محل كارمون هستش تا يه هوايي عوض كنه... موقع برگشتن به هريس گفتم مجبورم با اتوبوس برم خونه بنابراين ازش خواستم خودش تا هتل قدم زنان بره ... نزديك ايستگاه كه رسيديم اتوبوس اول رو از دست دادم ... هريس گفت: چرا بدو بدو نرفتي سوار بشي؟ گفتم : چون تا حالا دنبال اتوبوس ندويدم!! همينطور توي ايستگاه يك ربع منتظر بوديم كه اتوبوس بعدي با سرعت اومد و رفت اون سر چهارراه بعدي ايستاد ... من هر جور محاسبه كردم ديدم به اتوبوس نمي رسم... يهو هريس گفت: Leila just run with me... مثل جت دو تايي دويديم٬ چراغ قرمز رو بدون توقف رد كرديم بعد هريس دست تكون داد و اتوبوس رو براي من نگه داشت و مثل فشفشه پريدم بالا و باي باي كردم. حس كودكانه ي فوق العاده زيبايي بود. توي اتوبوس فقط ياد اين جمله افتادم:
دلم نميخواد اقايون رو با هم مقايسه كنم و دوستان منو متهم به اجنبي پرستي كنند اما به جرات مي تونم بگم اگه هريس يه مرد ايراني بود ازين تريپ جنتلمن مدل برميداشت و تاكسي دربست مي گرفت ... و مطمئنم که من دو روز بعدش يادم مي رفت ... امروز كه توي اسكايپ به هريس گفتم راجع به اين صحنه توي وبلاگم مطلب نوشتم گفت: راستشو بخواي من هم تا حالا دنبال اتوبوس يا قطار ندويده بودم ولي براي من هم حس جالبي بود كه فكر كنم تا سالها يادم بمونه.
پ.ن 1: عكس 1 (اتاق من- محل كارم) / عكس 2--- بميريد اگه بگيد چاق شدم ![]()
پ.ن 2: امشب كه گذشت فردا رو بگو/ چه كنم كنم دل ما رو بگو ![]()