چقدر ساده لوح هستيم. خيلي ابله هستيم اگر باور كنيم ثانيه اي مي توانيم بر گذر زندگيمان مسلط شويم. جريان زندگي ما از ما مي گريزد٬ اما اين اهميتي ندارد.(ص 54)
روي زمين نشستم و سرم را ميان دستانم گرفتم. فكر كردم كاش مي توانستم پيچ سرم را از گردنم جدا كنم. آن را روي زمين بگذارم شوت محكمي به آن بزنم تا آنجا كه ممكن است دور و دورتر برود. (ص 56)
عاشق شدم همانطور كه ادم يكهو بيمار مي شود. بي آنكه بخواهم٬ بي آنكه بخواهم و به آن فكر كنم٬ بر خلاف ميلم و بي دفاع٬ بي هيچ نيرويي براي مقاومت و بعد... (ص 89)
مانند بيمار شدن است. نمي داني چطور اتفاق مي افتد... عطسه مي كني٬ يكهو مي لرزي و ديگر دير شده٬ سرما خورده اي. بدبختي بر سرت فرود آمده. (ص 117)
وقتي با او بودم احساس مي كردم آدم خوبي هستم... حتي ساده تر از خوب بودن. انگار تا پيش از ان نمي دانستم مي توانم آدم خوبي باشم. (ص125)
به خودم قول دادم ديگر با مردي كه مرا رنج مي دهد نباشم. فكر مي كنم حقم نيست. مي فهمي؟ (ص 127)
زني كه مرا دوست داشت بايد بگويم دوست دارم بگويم با لطف و شور بسيار مرا دوست داشت. آن همه برايم بسيار تازه بود. بسيار بيگانه. زني بي نظير كه وقتي سوپ مي خوردم مرا با عشق نگاه مي كرد٬ نگاه مي كرد و نفسش را حبس مي كرد. (ص130)
آدمهايي كه درون سختي دارند با همه ي وزن خود روي زندگي مي پرند و تمام مدت به خود رنج مي دهند... اما ادمهايي كه دروني نرم دارند وقتي شوكي به انها وارد شود كمتر رنج مي كشند... (ص132)
باز نشسته ها... از آنها متنفرم. از آنها نفرت دارم. گويي به آدم مي گويند خوب مقاومت كردي خوب مقاومت كردي! (ص 139)
در آغوش تو زير شانه هايت روزنامه مي خوانم... از تو مي خواهم ناخن هايم را كوتاه كني... چاچا مي رقصيم... بافتني ياد مي گيرم٬ برايت يك شال گردن مي بافم٬ چيز افتضاحي را كه بافتم مي شكافم... دستت را مي گيرم... مي پرسم هنوز دوستم داري... (ص 156-157)
به او مي گفتم: تو زيبايي... شانه هايش را بالا مي انداخت و مي گفت: چشم هاي تو اينطور مي بينند... تصديق مي كردم: بله تو زيباي مني. (ص159)
دوست دارم با تو باشم چون هيچ وقت از با تو بودن خسته نمي شوم. حتي وقتي با هم حرف نمي زنيم. حتي وقتي نوازشم نمي كني. حتي وقتي در يك اتاق نيستيم. باز هم خسته نمي شوم. هرگز دلزده نمي شوم. فكر كنم به خاطر اين است كه به تو اعتماد دارم. به افكارت اعتماد دارم. همه ي انچه در تو مي بينم و هر آنچه نمي بينم را دوست دارم. تو بيش از انچه نشان مي دهي مي ارزي. (ص 160)
زندگي حتي وقتي انكارش مي كني حتي وقتي ناديده اش مي گيري حتي وقتي نمي خواهي اش از نااميدي هاي تو قوي تر است. از هر چيز ديگري قوي تر است. (ص167)