"هر شب تنهایی" دومین فیلم از سهگانه رسول صدر عاملی است که پیرامون حرم امام رضا(ع) و زائرین آن حضرت میگذرد."هر شب تنهایی" در بخش بینالملل جشنواره، به عنوان فیلم معناگرا به نمایش درآمده است( که به نظر من اصلا چنین نیست) . این فیلم روایتی ساده از زوجی جوان است که به قصد زیارت به مشهد میروند. از همان ابتدای فیلم متوجه میشویم که این سفر به اصرار مرد جوان(حامد بهداد) بوده و زن جوان(لیلا حاتمی ) تمایلی به این سفر نداشته است و سردی رابطه این زوج سوال مخاطب را برمیانگیزد. در ادامه است که مشخص میشود زن جوان دچار بیماری سختی است و چند ماهی بیشتر از عمر او باقی نمانده که البته شاید با عمل بتواند زنده بماند.از طرفی زن جوان زیر بار عمل نمیرود. این در حالی است که خانواده و شوهر او قصد دارند با هر ترفندی او را برای عمل آماده کنند. شخصیت محوری فیلم، همین زن جوان است که لیلا حاتمی به خوبی از عهده ایفای نقش آن برآمده است. زن جوان فیلم به علت بیماری که دارد، بسیاری از باورها و اعتقادات خود را ازدست داده است؛ حتی اعتقاد به امام رضا(ع) را! و از این جهت است که تمایلی برای زیارت و ماندن در شهر مشهد ندارد. علاوه برآن، روابط زن جوان به شدت تضعیف شده، چنانچه حتی با خانوادهاش نیز رابطهای ندارد و آنجا که شوهرش از او میخواهد با مادرش تماس بگیرد تا از نگرانی در آید، او از این کار امتناع میورزد. حال سوال اینجاست که این همه بیاعتقادی و سردی در روابط برای یک فرد، هر چند هم که بیماری سختی داشته باشد، منطقی است؟! و در جامعه ایرانی و مسلمان تا چه قدر میتواند محقق شود؟!در ادامه میتوان گفت ساختار کار کاملا خطی است و از عنصر روایت، آن هم به شکل رادیویی بسیار زیاد استفاده شده است. در صحنه هایی از فیلم شاهد آیتمهای رادیویی هستیم که توسط زن جوان، شخصیت محوری فیلم، که خود یک نویسنده رادیویی است، قرائت میشود و ما همان لحظه تصویر مربوط به آن را میبینیم! در واقع روایت روی تصویر.در واقع فیلم به گونه مستند نزدیکتر است تا داستانی. اینگونه فیلمنامههای روایتی برای مخاطب کشش و جذابیت زیادی ندارد و اگر صحنههای حرم امام رضا(ع) و علاقه خاص ایرانیان به آن امام همام نبود، فیلم خستهکنندهتر از اینها به نظر میرسید! فیلم اساسا دارای ریتم کندی است و خالی بودن کار از ماجراهای داستانی، به این کندی دامن میزند. در عین حال نکتهای که قابل تقدیر است، نوع نگاه زیبا به زیارت و آمادگی زائر است که زن جوان فیلم روز آخر بعد از بارها روی گرداندن از حرم، تصمیم میگیرد به زیارت برود و با دل به زیارت میرود. درست همان زمان که بعد از چندین بار تحویل دادن افراد گمشده در حرم به بخش گمشدهها، میفهمد خودش گمشدهای است که باید به پناهگاهی امن پناه ببرد و آن پناه امن، قطعا امام است.نکته دیگری که در کار قابل تامل است، بحث سنت و جدایی آن از معرفت است. صرف نشان دادن گنبد و بارگاه امامان(علیهم السلام) جدای از اینکه مورد احترام همگان است، ولی اشاره به سنت تنها است؛ بلکه میتوان در چنین اثرهایی به معرفت امام نیز اشاره داشت؛ چرا که میدانیم زائر واقعی کسی است که به معرفت و آشنایی با امام برسد و این فرآیند هم برای هر زائری به گونهای متفاوت صورت میپذیرد. این فرآیند درونی زن جوان به عنوان زائر، در این فیلم کمرنگ است. علاوه برآن که نباید فراموش کنیم تنها به هنگام ناخوشیها نیست که به امام پناه می بریم؛ بلکه در تمامی لحظاتمان میتوانیم از هدایت تکوینی و تشریعی امامان(علیهم السلام) بهره مند باشیم. در نهایت این کار به سفارش صدا و سیما ساخته شده و صدر عاملی ، کارگردان فیلم هم معتقد است که کارش سفارشی است؛ ولی ای کاش! فیلمهایی با این مضمون که مرتبط با اعتقادات پاک مردم است، با تمام دل ساخته شود تا همان قدر هم بر دل بنشیند! از قدیم الایام گفته اند که آنچه از دل برآید، لاجرم بردل نشیند و این مصداق برای فیلمهای این چنینی با این مضامین پر از معنا قطعا پررنگتر خودش را نشان میدهد.